به گزارش «سراج24»، ادبیات فارسی از آن زمان که با اسلام گره خورد، مسیر رشد و شکوفایی خود را آغاز کرد و رفته رفته این رشد و بالندگی که با مناجاتنامهها و نعت رسول خدا(ص) آغاز شده بود، با مرثیهها و مولودنامههای ائمه(ع) ادامه یافت، از آن زمان تاکنون سخن گفتن از 14 معصوم همواره یکی از ارکان مهم ادبیات فارسی به شمار میرود و هر شاعری تلاش دارد تا کارنامه ادبی خود را متبرک کند.
در این میان علاوه بر شعر و شاعری متنهای ادبی نیز از جایگاه قالب اهمیتی برخوردارند، این متنها که به صورت دلنوشته منتشر شدهاند، وصف حال درونی نویسنده است. اما دلنوشتهها در حوزه انتظار بسیار پرکاربردتر است، از آن جهت که اهل دل و اهل ذوق در ادبیات منجی عالم بشریت را حاضر عصر میداند، این نزدیکی با امام زمان موجب شده تا بیشتر متون ادبی در این زمینه به صورت دلنوشته نمود یابد.
یکی از این دلنوشتهها، دلنوشته سید مهدی شجاعی نویسنده پرمخاطب سالهای پس از انقلاب اسلامی است. سید مهدی شجاعی در این دلنوشته تاریخ انتظار شیعه را در تعبیری زیبا از مظلومیت هابیل تاکنون برشمرده است.
متن این دلنوشته به شرح ذیل است:
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانشریزان و فریادرس خلق رحمت وسیع حق، و آن وعدهاى که دروغ نشود، از عمق ناپیدای مظلومیت ما، صدایی آمدنت را وعده میداد.
صدا را، عدل خداوندی صلابت میبخشید و مهر ربانی گرما میداد. و ما هرچه استقامت، از این صدا گرفتیم و هرچه تحمل از این نوا دریافتیم.
در زیر سهمگینترین پنجههای شکنجه تاب میآوردیم که شکنج زلف تو را میدیدیم. در کشاکش تازیانهها و چکاچک شمشیرها، برق نگاه تو تابمان میداد و صدای گامهای آمدنت توانمان میبخشید.
رایحهات که مژده حضور تو را بر دوش میکشید، مرهمی بر زخمهای نو به نو مان بود و جبرهای جانهای شکستهمان. دردها همه از آن رو تاب آوردنی بود که آمدنی بودی.
تحمل شدن از آن رو شدنی بود که ظهورت شدنی بود و به تحقق پیوستنی. انگار تخم صبر بودیم که در خاک انتظار تاب میآوردیم تا در هرم حورشید تو به بال و پر بنشینیم.
سنگینی بار انتظار بر پشت ما، یک سال و دو سال نیست سنگینی یک قرن و دو قرن نیست. حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست.
تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر میگردد، به آن تیرها که از کمان قساوت برخاست و بر گلوی مظلومیت نشست، به آن سم اسبهای کفر که ابدان مطهر توحید را مشبک کرد. به آن جنایتی که دست و پای مردانگی را برید. از آن زمان تاکنون ما به آب حیاتِ انتظار زندهایم، انتظار ظهور منتقم خون حسین.
تاریخ استقامت ما از آن هم دورتر میرود، از عاشورا میگذرد و به بعثت پیامبر اکرم(ص) میرسد. هم او در مقابل همه جهل و ظلم و کفر و شرک و عناد و فسادب که جهانِ آن زمانه را پوشانده بود، وعده میفرمود که کسی خواهد آمد. نامش نام من، کنیهاش کنیه من، لقبش لقب من، دوازدهمین وصی من خواهد بود و جهان را از توحید و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود.
اما تاریخِ صبر و انتظار ما به دورترها بر میگردد، به مظلومیت و تنهایی عیسی، به غربت موسی، به استقامت نوح و از همه اینها گذر میکند تا به مظلومیت هابیل میرسد.
انتظار و بردباری ما را وسعتی است از هابیل تاکنون و تا برخاستن فریاد جبرئیل در زمین و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان.
آری و در آن زمان هستی حیات خواهد یافت، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهای خشکیده علم، خون تازه خواهد دوید. پشت هیولای ظلم و جهل با خاک، انس جاودان خواهد گرفت، شیطان خلع سلاح خواهد شد، انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد کرد.



